![]() |
![]() |
|
| اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست |
درد تاریکیست درد خواستنرفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش، نيش ماران يافتن زهر در لبخند ياران يافتن زر نهادن در کف طرارها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:41 توسط حمید |
|
۲۹ خرداد سالروز شهادت دکتر شریعتی گرامی باد.روحش شاد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:37 توسط حمید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:55 توسط حمید |
|
|
برای شیرین
کنار بیستون ایستاده ام زنی در کمرکش کوه می دود چادرش در اهتزاز دهانش به فریادی خاموش باز کسی بر سنگ می کوبد صدا در کوه می پیچد صدای آهن و سنگ زنی در کوه مثل باد می پیچد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:36 توسط حمید |
|
|
شب ايستاده است.
خيره نگاه او بر چهارچوب پنجره من. سر تا به پاي پرسش، اما انديشناك مانده و خاموش: شايد از هيچ سو جواب نيايد. ديري است مانده يك جسد سرد در خلوت كبود اتاقم. هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است ، گويي كه قطعه ، قطعه ديگر را از خويش رانده است. از ياد رفته در تن او وحدت. بر چهرهاش كه حيرت ماسيده روي آن سه حفره كبود كه خالي است از تابش زمان. بويي فساد پرور و زهر آلود تا مرزهاي دور خيالم دويده است. نقش زوال را بر هرچه هست، روشن و خوانا كشيده است. در اضطراب لحظه زنگار خورده اي كه روزهاي رفته در آن بود ناپديد، با ناخن اين جسد را از هم شكافتم، رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن اما از آنچه در پي آن بودم رنگي نيافتم. شب ايستاده است. خيره نگاه او بر چارچوب پنجره من. با جنبش است پيكر او گرم يك جدال . بسته است نقش بر تن لب هايش تصوير يك سوال. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:52 توسط حمید |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:59 توسط حمید |
|
|
امان از تنهايی!
آغوش ِ باران خورده ام٬
پُر از تمنای توست!
هق هق ِ پنجره ام بند نمی آید
مُدام٬
با سُرودی که طعم ِ شبنم میدهد٬
تن ِ تنهایی اش را میشوید!
نمیبندم این پنجره را اما هرگز٬
گر چه جز باد ِ باران زای ِ سرد
کسی گونه ام را نمی بوسد!
فریب ِ سختی ِ شانه هایت را مخور!
محکمترینها هم شبی٬
بی تکیه گاه ٬ خم میشوند!
نمیبندم این پنجره را٬
شاید دلت یک روز بارانی بجوید سر پناهی! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 23:29 توسط حمید |
|
|
اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و
مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته) |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:17 توسط حمید |
|
همراه تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم. دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود. همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود. مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد. لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود. تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها. من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم. آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند، درها عبور غمناك مرا مي جستند. و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم. ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي. صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت: همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه تپش هايم. من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم. دستم را به سراسر شب كشيدم ، زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد. خوشه فضا را فشردم، قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد. و سرانجام در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم. ميان ما سرگرداني بيابان هاست. بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست. ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 23:29 توسط حمید |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:58 توسط حمید |
|
|||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام متشکرم که به وبلاگ من سر زدید امیدوارم از مطالبی که هست خوشتون بیاد.هرچه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی تا بداند غم دلتنگی وتنهایی ما
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|